نوع مقاله : تحقیقات بنیادی یا نظری
مقدمه
با بررسی ادوار تاریخی، همواره اعتراضات واجد هزینههای سیاسی، مالی، اجتماعی و ... برای جامعه بوده است که بخشی از آن در فرایند توازن حقوق تودههای اجتماعی و طلب آن از قوای حاکمه اجتنابناپذیر بوده است. با این حال گاهی اعتراضات به دلایل مختلفی از صورت عادی و متعارف خارج میشود و تشدید مییابد و حتی عناوین شورش و اغتشاش بر آن صدق میکند و یا بستر سوءاستفاده برای اغتشاشگران را پدید میآورد. بین معترض خشمگین (که هدف اولیۀ او اعتراض بوده) و اغتشاشگر (که از ابتدا غرض وی خرابکاری است) عناصر تمیزدهنده بسیار است که این مقاله در صدد احصای سنجههای تفکیک این دو نیست، اما مطابق رسالت اصلی مقاله که جلوگیری حداکثری از خسارت مادی و معنوی است، فصل مشترک در هر دو عنوانِ دستهبندی، بروز ضرر و زیانهای مادی و معنوی نامتعارف است. از آنجا که عموماً اغتشاشگران یا معترضان در صورت تعدی از مرتبۀ متعارف اعتراض، مجهول (یا مجمل در تعدادی غیرمحصوره) یا ناتوان از جبران خسارت هستند، بهطور عمده هزینۀ ترمیم خسارت به اموال عمومی از منابع عمومی و دولت تأمین میشود و درمورد خسارت به افراد حقیقی هم بدواً دولت جبران خسارت را تدارک میبیند. این در حالی است که احالۀ هزینه به دولت قبحی مضاعف دارد؛ یک بار شهروندان با دادن مالیات متحمل هزینههای مستقیم ادارۀ جامعه و گستراندن آزادیهای مشروع میشوند و یک بار هم با دادن غیرمستقیم غرامت از بیتالمال هزینۀ اعتراض و مطالبۀ آزادیهای مشروع را متحمل میشوند. اگر هم دولت به این جبران موظف نشود یا باید این حد از ضرر را طبیعی و فاقد استحقاق جبران دانست (که قابل دفاع نیست) و یا اینکه حق آزادی اعتراض را محدود دانست، که هر جامعۀ سالم تعطیلی حق اعتراض را بهسبب ناتوانی در مدیریت آن نخواهد پذیرفت. لذا هر جامعۀ سالم و متمسک به عقلانیت (دولت و ملت)، اعتراض خود را حتیالامکان هدفمند، هنجارمند و کمضرر میکند و متعاقب و ملازم آن نه اذن بر تحدید این حق میدهد و نه هزینۀ مضاعف برای خود تدارک میبیند. این معنای کلی ارادۀ مقالۀ حاضر از لفظ «مدیریت» است. در این زمینه رفتار و مدیریت صحیح اعتراضات توسط دولتمردان رکنی اساسی است، چراکه بازدارندگی ناشی از هزینهها و مسئولیتهای قانونی بایستی برای همۀ افراد ذیمدخل در اعتراضات ملحوظ واقع شود تا گفتار و رفتار آنان را هنجارمند کند. از این رو از مهمترین ضوابطی که باید دانش فقه و حقوق به آن پاسخ دهد این است که در تشدید اعتراضات اگر تحمیل خسارت به جامعه و افراد صورت پذیرد چگونه میتوان دولتمردان خاطی را نیز (در کنار دیگر اسباب) سهیم در مسئولیت دانست؟ آیا در چنین موضوع ذووجوه و پیچیدهای (اعتراضات) که علوم مختلف دربارۀ تبارشناسی و رفتارشناسی در آن درگیر هستند صرفاًنگاههای سنتی فقه و نگاههای کلاسیک حقوقی در تعیین مسئول خسارات گرهگشاست و آیا تجویز این ضوابط به عدالت و حق نزدیک است؟ اگر قائل باشیم که نگرش فلسفۀ حقوق و نیز شریعت به اعتراض، نگرشی جامع بوده و همانقدر که کنشگر اعتراض را دارای حق و تکلیف میداند، مقام پاسخگو در برابر اعتراض را نیز دارای حق و تکلیف قلمداد میکند و اساساً اعتراض را موضوعی نظاماتی (که توضیح آن در ادامه خواهد آمد) میشمارد، طبعاً باید بتوان دربارۀ برخی ضوابط تعیین خسارت تجدیدنظر کرد.
آنچه امروزه متعارف اهل نظر است این است که هرکس مسئول اعمال خویش است و اگر حقی هم داشته باشد نباید با توسل به امر نامشروع یا نامتعارف (مانند خشونت، اتلاف و...) آن را مطالبه کند و در صورت بروز دادن شدت و غلظت عمل بایستی به جبران این خسارت التزام داشته باشد، چراکه او انسان و آگاه و مختار است و این اوصاف مقتضی مسئول بودن است. این کلیات واضح و صحیح قابل رد نیست و آنچه غرض این نگارندگان از قلمفرسایی بوده است و مورد انتقاد آنان است عدم توجه به وزن مسئولیت دولتمردان در خسارات ناشی از اعتراضات است. عمدتاً توانگران با محیط خطری که بهوجود آوردهاند سودهایی بردهاند، ولی به هنگام تحمل هزینه در پناه پیچ و خم قوانین از مسئولیت معاف میشوند (کاتوزیان، 1384: 225). در هنگام جبران خسارات هم همواره امر بین دولت و خسارتزنندگان از معترضان و اغتشاشگران در احاله است. لذا همواره حاشیۀ امنی برای دولتمردان وجود دارد که هزینههای اعتراضات متوجه آنان نمیشود و این از منظرهای متعددی قابل نقد است.
بررسی پیشینۀ نظری و آثار نشریافته در این حوزه نیز حاکی از این است که نویسندگان فراوانی به مسئولیت ناشی از خطای دولت (بهطور عام و نه صرفاً در مقولۀ اعتراضات)، مسئولیت خسارتزنندگان به اموال عمومی، عناوین منطبق بر بغی و مجازاتهای آن، تکالیف معترضان و ... پرداختهاند، اما تا آنجا که نگارندگان جستوجو کردهاند ادبیات تکلیفانگاری متمرکز برای دولتمردان به نحوی که آنان را در هزینههای اعتراضات سهیم بشمارد مفقود یا بسیار کمرنگ است. این در حالی است که نویسندگان خارجی به این سمت رفته و با نگاهی واقعگرایانه سهم دولتمردان در تسبیب مؤثر بر خسارات ناشی از اعتراضات را به بحث و بررسی گذاردهاند. برای مثال پروفسور تیموتی زیک[1] در سراسر کتاب اعتراضات مدیریتشده؛ قوانین اعتراض عمومی[2] به این مقوله میپردازد که تصمیمات و قوانین مربوط به اعتراض عمومی، که ناشی از ذهنیتهای فرهنگی و سیاسی مقامات آمریکاست، منازعات عمومی را خطرناکتر و پرهزینهتر میکند و باید برای آن چارهاندیشی کرد (Zick, 2023: 17-220). در نمونهای دیگر پروفسور مارگارین[3] یکی از سه رکن مدیریتِ حق آزادی بیان را که ثبات جامعه را به مخاطره نیندازد «ارتقای توانمندسازی مدیران و مسئولیتپذیری آنان در شناخت و کنترل» میداند (P.Magarian, 2017: 227).
از این رو در تعقیب مسئلۀ اصلی این مقاله (تعیین وزن مسئولیت دولتمردان در بروز خسارات ناشی از اعتراضات)، در چند سطح مباحثی برای تعیین مسئولیت دولتمردان در قبال انواع سوءمدیریت اعتراضات ازجمله تشدید و تغلیظ اعتراضات را مطرح و پس از آن سعی در استخراج ضوابطی عادلانهتر از قوانین و فقه خواهیم کرد.
1.تفکیک مسئولیت دولت از دولتمردان
مراد از «دولتمردان» و الفاظ نظیر آن در این مقاله تمامی کسانی هستند که در قوای دولتی (به معنای اعم) نقشی خرد یا کلان دارند. لذا این لفظ گسترهای از رؤسای قوای سهگانه تا حتی یک رئیس کلانتری را نیز دربرمیگیرد. در پدیدۀ اعتراضات، وقتی سخن از مسئولیت شخص حقوقی عمومی میکنیم، در تفکیک و توازن نسبت حقوق دولت و دولتمردان برای تعیین مسئولیت دچار چالشهای جدی خواهیم شد، چراکه عمدتاً اشخاص حقیقی شاغل در دولت مرتکب اعمالی خواهند شد که آن را به پای کلیت دولت خواهند گذاشت. از یک سو بایستی به نحوی عمل کرد که مقام عمومی دچار تزلزل در تصمیمگیری و اجرا نشود و از سوی دیگر وی تصور نکند مسئولیت دولت برای او مصونیتی امن و مطلق پدید آورده است؛ به نحوی که در پناه آن بدون دغدغه به بیمبالاتی و تقصیر دچار شود. برای تمییز این دو، ضوابطی ارائه شده است:
1ـ1. نظریۀ درجۀ خطا و انگیزه
1.در خطای شخصی اقدامات به تمایلات و انگیزههای شخصی مسئول حکومتی برمیگردد و نه وظایف ذاتی، قانونی و «خدمتی» وی. مادۀ 11 قانون مسئولیت مدنی به وضوح عُمّال و مسئولان حکومتی را در این فقره مسئول میداند. البته مهم است که این ورود خسارت (با عمد یا بیاحتیاطی) توأم با نقض «قانون» باشد. برای مثال مادۀ 12 قانون بهکارگیری سلاح شرط مسئولیت جزایی و مدنی را عدم «رعایت مقررات قانونی» دربارۀ بهکارگیری سلاح میداند.
2.در خطای خدمت اقدامات مسئول حکومتی باید با سوءنیت، انحراف و خروج از صلاحیت همراه نباشد، وگرنه خطا شخصی است. در ارزیابی خطای خدمت بایستی به نوع خدمت و حساسیتها، محدودیتها، اقتضائات آن و ... .توجه کرد (زرگوش، 1389/2: 59) برای مثال مفهوم مخالف مادۀ 12 و 16 قانون بهکارگیری سلاح دربارۀ نیروی پلیس از مصادیق خطای خدمت است. در مقابل، برای مثال، وفق تبصرۀ مادۀ 29 و مادۀ 30 قانون آیین دادرسی کیفری اقدامات سربازان وظیفه بدون نظارت ضابطان دادگستری و یا اقدامات افرادی که مهارتها و آموزشهای لازم را تحت نظر مرجع قضائی ندیدهاند، خارج از خطای خدمت و ملحق به خطای شخصی است.
در باب تنقیح صلاحیت، باید به صلاحیتهای قانونی افراد بهواسطۀ جایگاه نهادی آنها در زمینۀ اعتراضات، تأکیدی ویژه داشت. مطابق با قوانین، هر کدام از قوا و سازمانها و تبعاً مقامات، وظیفۀ اختصاصی در کشور دارند که با دخالت در وظایف دیگری مرتکب نقض صلاحیت شدهاند، برای مثال حسب تبصرۀ مادۀ 4 قانون نیروی انتظامی کشور، «کیفیت و نحوۀ همکاری» نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات در شناخت و تحلیل اقتضائات تأمین امنیت بر عهدۀ شورای امنیت کشور است. حسب بند 3 مادۀ 4 همان قانون، وظیفۀ ایجاد نظم و امنیت در اجتماعات و تظاهرات به عهدۀ پلیس گذاشته شده است، لذا اگر قوای نظامی و شبهنظامی دیگری که این وظیفۀ ذاتی را دارا نیستند در آن دخالت کنند، در جبران خسارات وارده مسئول شناخته خواهند شد. همچنین اگر پلیس بدون ضرورت و کسب اجازه از مقام تشخیص، صلاحیت خود را تحدید و قوای نظامی دیگری را در انجام وظایف خود دخیل کند، پلیس نیز مسئول است (غریبنواز، 1395: 158).
گفتنی است، مادۀ 951 و 952 قانون مدنی تعدی و تفریط را تقصیر معرفی میکنند. برای تشخیص مصادیق و مناشی بیمبالاتی نیز یکی از قوانین گویا که حکایت از ذهنیت مقنن جمهوری اسلامی میکند تبصرۀ مادۀ 8 قانون مجازات راجع به اخلالگران در صنایع نفت ایران است:
منظور از بیمبالاتی اقدام به امری است که مرتکب نمیبایست به آن مبادرت نموده باشد و منظور از غفلت خودداری از امری است که مرتکب میبایست به آن اقدام نموده باشد اعم از اینکه منشأ بیمبالاتی یا غفلت عدم اطلاع و عدم مهارت یا عدم تجربه یا عدم رعایت قانون یا مقررات یا اوامر یا نظامات و یا عرف و عادت باشد.
آنچنان که مادۀ 11 قانون مسئولیت مدنی نیز بدان اشاره دارد، در همۀ موارد فوق احراز بیمبالاتی و غفلت و ... بایستی با لحاظ این نکته باشد که نقص وسایل مدیریت و اجرا موجب تعدی و تفریط نشده باشد (کاتوزیان، 1382: 566؛ طباطبایی موتمنی، 1387: 435). در مدیریت اعتراضات توسط مقامات عمومی حکومتی، وسایل متعددی نیاز است تا بتوان آگاهانه و دقیق و متناسب آن را مدیریت کرد. دادههای کافی، بودجۀ تأمین امنیت کافی، نیروی انسانی کافی، تحلیلهای صحیح تخصصی که از مجاری تصمیمساز بایستی به مقام تصمیمگیر و مجری برسد و ... . بر حسب میزان رعایت رفتار حرفهای دولتمردان چه در مقام تشخیص، تقنین، عمل و ... میتوان برای تعیین مسئولیتها از ضابطۀ مادۀ 159 قانون مجازات اسلامی نیز بهره برد. وفق ملاک این ماده، آمر و مأمور هردو در مواجهۀ غیرقانونی با معترض مسئول خواهند بود. واژۀ «غیرقانونی» سنجۀ تشخیص مسئولیت در این ماده است. اینکه چه کیفیت مواجههای با چه ملاحظاتی در شرح وظایف هر دولتمرد برای او حق و تکلیف ایجاد کرده است متعین محدودۀ «قانونی بودن» و نیز دایرۀ مسئولیت او خواهد بود.
1-2. نظریۀ عامل ناشناخته
برخی با تأسی به حقوقدانان فرانسوی مانند دوئه[4] معتقدند آنچه باید مورد قضاوت قرار گیرد «خدمت» است و نه «مأمور خدمت» و بدین ترتیب در صورت مبهم یا مجمل بودن عامل زیان در میان دولتمردان، سریعاً آن را خطای دولت میخوانند و نه خطای شخصی دولتمرد (زرگوش، 1389/2: 51). این دیدگاه از اینجا نشئت میگیرد که نقش دولتها تأثیرگذاری ظاهراً پنهان اما اقوی در ورود زیان است (زرگوش، 1389/2: 348). دولتها یا با ایجاد نارضایتی و یا با مدیریت بد اعتراضات موجب پدید آمدن زیان میشوند. لذا دولتها به ابتنای نظریات مختلفی خود متکفل جبران بسیاری از خسارات میشوند. در حالی که نیک میدانیم جبران خسارات عمدی از ناحیۀ نامعلوم توسط دولت در باب جنایات و دماء پذیرفته شده است و مابقی خلاف اصل است. وزارت کشور ایران در دستورالعملی به شمارۀ 5416/27/4 الف ش مورخ 24/4/1393 تجویز کرده است: «5.پرداخت خسارت جانی و مالی وارده به اشخاص حقیقی در اثر اغتشاشات و بحرانهای شهری (در صورتی که عامل خسارت شناسایی نشود و فرد خسارتدیده طرف دعوی نباشد)». اما این نظریه چندان قابل اتکا نیست، زیرا این واقعیت را به حدکفایت مدنظر قرار نداده است که دولت، کلی متشکل از اجزا (دولتمردان) است، در حالی که منابع مصروفه توسط آن «کل» صرفاً متعلق به این اجزا نبوده و متعلق به کل جامعه است و خطاهای دولتمردان (در صورت اجمال یا ابهام) نباید بدون مداقۀ کافی به عهدۀ کل جامعه قرار گیرد.
همواره اینطور نیست که صرفاً در صورت ناشناخته ماندن مباشران خسارت در اعتراضات به سراغ دولتمردان برویم، بلکه گاهی حتی در حضور عاملان زیان، بین دولتمردان و آنها نسبتی در میزان مسئولیت برقرار است. ذکر این نکته ضروری است که در فصل بیست و پنجم قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات، با موضوع تخریب عمدی اموال صرفاً بحث مجازات مطرح است که گرچه در آن وصف کیفری برای دولتمردان مفقود است، ولی نسبت به مسئولیت مدنی ساکت است. لذا محاکم در بحث تعیین میزان مسئولیت اسباب و مباشر در اتلاف اموال، همچنان از ملاکهای مواد مربوط به جنایات استفاده میکنند (که صور و چالشهای آن و نسبت آن با قوانین مدنی در ادامه خواهد آمد). اگر نقش دولتمردان در تشدید اعتراضات و در نسبت با مباشران به رساندن صدمه صدق «مشارکت» کند، یک ضابطه بر تعیین مسئولیت آنان حاکم است و اگر نقش آنها صدق «سبب» در کنار آنان کند ضابطهای دیگر حاکم است. در مشارکت، جبران خسارات بالسویه بر عهدۀ همه است و مسئلۀ تضامن و سهم تأثیر مطرح نیست. اما اگر اجتماع اسباب و مباشران یا اجتماع اسباب مطرح باشد، قضیۀ سهم تأثیر، نظریۀ سبب مجمل و ... پیش میآید. بنابراین نقطۀ تأکید و مرکزی در نسبت بین مسئولیت مباشران ورود زیان و دولتمردان، اثبات تسبیب دولتمردان است.
2ـ1. تأثیر قانونی/غیرقانونی/مشروع/نامشروع بودن موضوع اعتراضات در مسئولیت دولتمردان
یکی از متغیرهای قابل بررسی در تعیین مسئولیت ناشی از مدیریت اعتراضات و تعیین نسبت مسئولیت دولتمردان از اغتشاشگران و معترضان این است که آیا برای اقتضای این بررسی، مشروع/قانونی بودن یا نبودن این اعتراض ملاک است یا خیر؟
برخی معتقدند که تفاوت هست. بدین توصیف که براساس بند 1، 2 و 3 مادۀ 4 قانون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، اگر در مدیریت اعتراضات قانونی، هدفِ قوای حکومتی صیانت و مراقبت از اجتماعات است، در مدیریت اعتراضات غیرقانونی هدف سرکوب و پراکنده کردن جمعیت است، چون هرگونه اخلال بدون منطق فی نفسه عملی در تهدید امنیت است. لذا تعهدات و به تبع آن مسئولیتها متفاوت است. نقطۀ کانونی این استدلال این است که در اعتراضات نامشروع گاهی 1. اصل حرکت از شروع، 2. در هنگام جریان برگزاری، ذاتاً موصوف به «تقصیر» میشود و بر حالت اول نسبت به همۀ شرکتکنندگان در اعتراض وصف مسئولیت مطلق و نظریۀ خطر حاکم است، و بر حالت دوم نسبت به کسانی که موجبات غیرقانونی شدن را فراهم کردهاند؛ و در صورت ناشناخته بودن عامل زیان در حالت دوم مسئولیت مدنی سبب مجمل یا مجهول پیش میآید (غریبنواز، 1395: 344-346).
اما در پاسخ دقیقتر باید گفت وصف قانونی یا غیرقانونی بودن اعتراضات، اصل «ضرورت مدیریت» و «تناسبِ» اقدامات متقابل را تغییر نمیدهد و فقط مصادیق و وسعت مفهومی آن را دچار تغییر میکند. هیچ کجای شرع و قوانین نمیتوان اصل «رعایت هنجارهای مدیریتیِ» صیانت از امنیت و منافع عمومی توسط دولت را مشروط و مقید به این چنین متغیری کرد و تعدی و تفریط در آن را مجاز دانست. برای مثال اگر مجرمی جرم مشهود انجام دهد، آیا ضابطان میتوانند با تمسک به این متغیر تمام حقوق وی را نادیده بگیرند و یا از هنجارهای مواجهۀ حرفهای با متهم عدول کنند و با تحریک نابهجای وی یک فرایند مشروع و قانونی در برخورد با متهم را با هزینهای گزافتر از حد متعارف به انجام رسانند؟ بیشک پاسخ منفی است. لذا در مدیریت اعتراضات «هدف» و «وسیله» هر دو موضوعیت دارند. ریشۀ این نگاه را میتوان در «امانت بودن مدیریت» در شرع مقدس جستوجو کرد که در ادامه توضیح آن خواهد آمد. علاوه بر آن منابع فقه (آیات و احادیث) در وصف مدارای امام جامعه در برابر رفتارها و خواستههای نامشروع بخشی از جامعه جهت جلوگیری از بروز اغتشاش و تفرق جامعه (ر.ک. محمدی ریشهری، 1382/13: 498؛ کلینی، 1407ق/8: 58 و 63؛ طه: 94) مؤیدی بر این است که دولتمردان حتی در صورت نامشروع بودن اعتراض، بهسبب سوءمدیریت خود در مواجهه با اعتراضات، بهمثابۀ یکی از اسباب تشدید و تغلیظ اعتراضات مسئول هستند. مشروع بودن مواجهه و متناسب بودن مواجهه در هر دو صورت بر دولتمردان فرض است. اساساً هیچ ملازمهای بین نامشروع بودن خواستۀ معترضان و جواز برخورد «غیرمتناسب» با آنها وجود ندارد و هر چه هست، ملاکِ سطح اقدامات دائر مدار عنصر «امنیت» است.
درواقع در هر دو صورت قانونی بودن یا نبودن، مسئولیت مباشرِ آسیب و دولتمردان توأمان قابل بررسی است، ولی معترضان در حالت قانونی و بدون رفتار تقصیرآمیز فاقد مسئولیت جمعی و در صورت غیرقانونی بودن اعتراض، مسئولیت همگی آنها قابلیت بررسی دارد. به دیگر سخن، در هر دو حالت مسئولیت مدنی دولتمردان نسبت به شرط قانونی بودن یا نبودن لابشرط است. آنچه مهم است معقول و متعارف رفتار کردن مقام «تشخیص» و مقام «اجرای» امنیت است. به نحوی که بتوان انطباق رفتار دولتمردان را با رفتار حرفهای به حد قابل قبولی احراز کرد. برای مثال کاهلی نیروی پلیس در برخورد تحکمآمیز با تظاهرکنندگان غیرقانونی مشمول مواد 38، 39 و 51 قانون مجازات جرائم نیروهای مسلح است و از طرفی به آنان تکلیف شده که مطابق مواد 12 و 16 قانون بهکارگیری سلاح و مواد 41، 54 و 132 از هرگونه بیاحتیاطی و بیمبالاتی و عدم رعایت نظامات دولتی پرهیز کنند. لذا دو سنجه حائز اهمیت است؛ مقام تشخیصِ سطح مواجهه و درجۀ امنیت و حد ضرورت برخورد (مانند شوراهای تأمین شهرستان و استان و شورای امنیت کشور)، و مقام اجرای فرامین (پلیس) مطابق نظر مقام تشخیص. در اجتماع این اسباب، هم رابطۀ طولی وجود دارد که عمدتاً مقام تشخیص، سبب عرفی مقدم در تأثیر است و اگر مشاورانِ مقام تشخیص نیز به دروغ یا اشتباه وی را در تصمیمگیری به غلط بیندازند از باب سببیت اقوی آنها مسئولند.
2ـ2. کیفیت تسبیب دولتمردان در بروز زیان در اعتراضات
آنچه از مدیریت ناصحیح اعتراضات گفته شد، صرفاً داخل در مواجهۀ میدانی و خیابانی و اقدامات پلیس نیست. صوری نیز وجود دارد که مقامات تقنینی، اجرایی و قضائی همگی با «فعل منفی» نیز مرتکب تشدید و تغلیظ اعتراضات میشوند و به ابعاد یک شورش و بلوا و میزان خسارات دامن میزنند، برای مثال مجلس و پارلمان ملی و محلی وظیفۀ نمایندگی مردم را دارا هستند؛ یعنی باید به نمایندگی از مردم خواستههای آنان را با قوای حکومت در سطوح مختلف طرح کرده و مصرانه در صدد اعمال ارادۀ مردم باشند تا مجاری رسمی و منطقی از حیز انتفاع نیفتد و نوبت به استفاده از مسیرهای اعتراضی فاقد انضباط نرسد. برای مثال بند «ب» و «ج» و «ط» مادۀ 76، بند 1 مادۀ 79، بند 2 مادۀ 80 و ... از قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 1/3/1375 و اصلاحات بعدی آن، دربارۀ شوراهای محلی نیز اذعان دارد که شوراها به نمایندگی از مردم وظیفۀ انتقال شکایات و پیامها بابت نارساییها و کاستیها به مسئولان محلی و بالاتر را دارند. مطابق اصول متعدد قانون اساسی ازجمله اصل 84 هر نمایندۀ مجلس شورای اسلامی بهتنهایی در برابر تمام ملت مسئول است و وظیفه و حق اظهار نظر دربارۀ تمام مسائل داخلی و خارجی کشور را دارد. اگر ترک فعل شوراهای محلی و نیز در سطح ملی نمایندگان قوۀ مقننه، موجبات خشم عمومی و ابراز اعتراض از کانالهای تعریفنشده را فراهم آورد، بایستی آنها را از اسباب ایجاد «خطر» قلمداد کرد و در اجتماع اسباب، مسئول دانست. این وسعت از وظایف باید آثار کنترلی خود را در اعتراضات نشان دهد و فقدان آن ظن تسبیب در بروز خسارات و مسئولیت آنان را تقویت میکند.
این مقوله دربارۀ ارکان دستگاه قضا نیز صادق است. مرجع رسیدگی به تظلمات قوۀ قضائیه است. دیوان عدالت اداری حسب اصل 173 قانون اساسی و نیز محاکم عمومی دربارۀ آنچه خارج از صلاحیت دیوان است موظف به رسیدگی به تظلمخواهیهای مردمی هستند. اگر آنان از این وظیفه به نحو غیرموجه شانه خالی کنند، با همان استدلال دربارۀ پارلمانهای ملی و محلی، عناصر دستگاه قضائی نیز میتوانند به تسبیب مسئولیت داشته باشند.
در مثالی دیگر، اگر یک فرمانده نظامی که مسئولیت مدیریت میدانی اعتراضات را بر عهده گرفته، برخلاف مادۀ 49 آییننامۀ انضباطی نیروهای مسلح، رفتارهای سابقی دال بر «وابستگی به احزاب و گروههای سیاسی» داشته و برای آنان تبلیغاتی میکرده است، طبیعی است که اعتراضکنندگان به همان حزب خاص وی را شخصیتی مستقل نشمارند و هشدارهای وی را در راستای نظم و امنیت عمومی قلمداد نکنند. در این شرایط هرگونه بروز اقتدار از سوی وی به جای «بازدارندگی» موجب «تحریک» است و وی مکلف به کنارهگیری از این مأموریت است. عدم توجه به این گزارۀ بدیهی، حاکی از عدم «شناخت» وی از رفتار حرفهای در مدیریت اعتراضات، بیمبالاتی حرفهای و از مصادیق تقصیر و تسبیب در بروز رفتارهای زیانبار است.
بنابراین بهطور کلی بخش عمدۀ سوءمدیریت در مواجهه با اعتراضات را میتوان در ناصحیح بودن دو عنصر «شناخت» و «تحریک» جستوجو و خلاصه کرد. دربارۀ خطای در شناخت گفته شد که قصور مؤثر در مسئولیت مدنی و تقصیر مؤثر در همۀ انواع مسئولیت است.
اما در عنصر تحریک، غیر از متغیرهای متناسب بودن و متعارف بودن مواجهه، این سؤال مطرح است که تحریک میتواند مسئولیت مباشران در اعمال تخریبی را تقلیل دهد و تسبیب و مسئولیت مقامات و عمال حکومتی را ناشی شود؟ رویکرد قانونگذار ایران در مادۀ 37 و 38 قانون مجازات اسلامی تبیین شده است. با شرایطی خاص و محدود صرفاً موجب معافیت کیفری یا تخفیفات قانونی در کیفر میشود. اما ظاهر امر در حقوق ایران نشان میدهد تحریک در مسئولیت مدنی تأثیری نداشته و رافع آن نیست، که موضوع مادۀ 39 (مبنی بر لزوم جبران ضرر و زیان برای معافیت از کیفر) و مادۀ 51 قانون مجازات اسلامی (مبنی بر عدم تأثیر تعلیق اجرای مجازات در حکم پرداخت خسارت) بدان اشاره دارد.
این موضع قانونگذار ایران به نظر قابل نقد است و چهبسا لازم است برای تأثیر «تحریک» در مسئولیت ناشی از اعتراضات سنجهای متفاوت ملاک عمل قرار گیرد. برای درک تأثیر «تحریک» در مسئولیت مدنی و کیفری مسئولان حکومتی در مواجهه با اعتراضات، بایستی بررسی شود که آیا آن کیفیت تأثیری که در بزهکاریهای خصوصی در نتیجۀ تحریک رخ میدهد، قابل قیاس با جریانهای اعتراضی عمومی مملو از دغدغه، اضطرار، خشم و نیاز است یا خیر. چون مرز تحریک شدید در این فضاها با عناوین ثانویۀ اکراه، اضطرار، جنون آنی و ... در حالت عادی به سهولت قابل تمیز نیست. هنگامی که یک اقدام یا تصمیم در نظر عدهای ظالمانه، تبعیضآمیز یا غلط باشد و در اذهان آنان حق اعتراض را اثبات و پدیدار کند، اگر تحریک نابهجا و معتنابهی از ناحیۀ پاسخدهنده به اعتراض رخ دهد، قطعاً این کنش و واکنش، تحریکی متفاوت از انواع رایج آن در مراودات بین اشخاص است. این واضح است که افراد وقتی در یک جمع قرار میگیرند، به صورت آنی میتوانند تحت تأثیر هنجارهای موقتی مرتکب رفتارهایی شوند که در آن لحظه آن را کاملاً منطبق بر دفاع مشروع، ظلمستیزی و ... قلمداد کردهاند. این انگاره اگرچه در بسیاری از موارد به اشتباه در ذهن افراد تبلور مییابد، اما برای مقام تحریککننده که این واقعیت را نادیده میگیرد میتواند موجب مسئولیت باشد. معیارهای متعددی میتواند به تشخیص آن کمک کند؛ بستر و شرایط بروز اعتراض، سطح تأثیر تحریک بر قدرت تعقل افراد و اجتماع، قضاوت عرف دربارۀ این کنش و واکنش و موضوع اعتراض که آیا مورد حمایت جامعه هست یا خیر، شخصی یا نوعی بودن سنجۀ رافع مسئولیت بودن تحریک، تجربۀ اعتراضات سابق، و ... .
فرق است بین آن حد از کنترل بر رفتار که در مقام تئوریپردازی دربارۀ «تقصیر» آن را منضبط میکنیم و آن حدِ تحمل که واقعاً در یک شرایط خاص در توان روحی و جسمی مرتکب بوده است (کاتوزیان، 1382: 349-351). گاهی سکوت نابهجای یک متصدی حکومتی در برابر یک اعتراض از سوی افراد مستأصل، بیاحترامی، تهدید یا عتاب نابهجا به معترضان بعضاً آنان را به رفتارهای آغشته به تخریب پرخاشگرانۀ اموال عمومی[5] به نحو خصومتگرایانه[6] و یا انتقامجویانه[7] وادار میکند. برخی گفتهاند رفتارهای وندالیستی در پاسخ به فشارها و رفتارهای اجحافآمیز، ناملایمات، احساس شکستها و ... بروز مییابد (محسنی تبریزی، 1379: 194) و در میان علوم انسانی تجربی، پدیدهای تشخصیافته است.
بهطور کلی به نظر میرسد بعضی از اندیشمندان حقوق درست گفتهاند که در ساحت اجتماعی نمیتوان به عدالت مطلق نائل آمد و لازم است سعیها بر این باشد تا نزدیکترین حالت به عدالت با کمترین حد ممکن از مفسده حاصل شود (کاتوزیان، 1382: 457). از این رو در کاربست نظریات و معیارهای تعیین مسئولیت باید به اثربخشی آن نظر ویژه داشت و عمده معنای این اثربخشی «هرچه نزدیکتر بودن آن به عدالت» است. با توجه به اینکه حقوق ایران مقید به رعایت موازین شرع است، به برخی مبانی فقهی برای توجیه مسئولیت حقوقی دولتمردان در قبال تشدید اعتراضات و بروز خسارت پرداخته خواهد شد.
غیر از مواردی که رفتار مدیران در مواجهه با اعتراضات فینفسه جرم باشد (مانند مصادیق مادۀ 9 قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر و ...)، نسبتِ رفتار مدیران با کسانی که عامدانه اقدام به ایراد خسارت میکنند، در قوانین کنونی حکایتی از جرم بودن ندارد. استفاده از نهاد معاونت در جرم نیز در موارد مربوط به احراق و تخریب اتلاف عمدی اموال (مواد 675، 677 و 683 قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات) برای جرم تلقی کردن سوءمدیریت دولتمردان در مواجهه با اعتراضات، بهعلت فقدان وحدت قصد منتفی است. مواد مربوط به اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم (610 و 611) نیز تخصصاً از موضوع این مقاله خارج است، زیرا بحث ما در این پژوهش اغتشاشگران دارای برنامۀ از پیش طراحیشده نیستند، بلکه معترضانی هستند که به دلایلی مرتکب اعمال خسارتبار میشوند. لکن با توجه به عمومات قاعدۀ فقهی حفظ نظام و نیز اخبار واردۀ خاص قرآنی و روایی و نحوۀ مدیریت اعتراضات توسط معصومان (ع) و اهتمام ویژۀ آنان بر آرام نگه داشتن معترضان و حفظ انتظام اجتماعی (ر.ک. محمدی ریشهری، 1382/13: 498؛ کلینی، 1407ق/8: 58، 63؛ طه: 94)، واضح است که بر هر دولتمرد در حکومت دینی واجب شرعی است به آن مقاصد و ملاحظات در مدیریت اعتراضات جهت جلوگیری از تشدید آن التزام داشته باشد. از نقض این واجب شرعی، حرمت شرعی نیز لازم میآید و مضاف بر آن، مفسدۀ این نقض تکلیف برای جامعه و حکومت قابل کتمان نیست. بنابراین علاوه بر مسئولیت سیاسی دولتمردان در این فقره، بنا به قاعدۀ تعزیر، ثبوت مسئولیت کیفری آنان نیز دور از انتظار نیست. لذا بیش از این چالشی برای متصور بودن مسئولیت سیاسی و کیفری وجود ندارد تا بدان پرداخته شود. آنچه محل چالش است قائل بودن مسئولیت مدنی برای دولتمردانی است که مدیریت ناصحیحی مغایر با موازین شرع و اقتضائات متعارف و متناسب در مواجهه با اعتراضات پیشه میکنند و موجب تشدید اعتراضات و بروز اقدامات خسارتبار میشوند.
4.مبانی شرعی مسئولیت مدنی دولتمردان
برای قائل شدن مسئولیت مدنی برای دولتمردانی که اوصاف تسبیب در خسارات در عملکردشان صادق باشد، پنج زمینه و چارچوب نظری قابل طرح است. این پنج زمینۀ نظری چهبسا در برخی ابعاد جامع و بیاشکال نباشد، لکن از این حیث که دیگر محققان به اکمال آن بپردازند مفید خواهد بود.
4ـ1. تبدیل ید امانی دولتمردان به ید ضمانی
یکی از مجاری مسئولیت مدنی برای دولتمردانی که بهعلت مواجهۀ ناصحیح با معترضان زمینۀ بروز خسارت را فراهم میکنند، مبدل شدن آنان از امین به غاصب است. براساس تفاسیر مرتبط با آیات متعددی از قرآن و نیز روایاتی کثیر (قریب بیست روایت)، حکومت و امامت امانت است و حکمرانان بهمثابۀ امین هستند و لذا اغلب احکام امانت در اموال در رابطۀ طرفینی مودع ـ مستودع در قالب مردم ـ حکومت قابل تجویز است (ارژنگ و مطهریفرد، 1396: 6-16). اساس استدلال دو بخش است که اولاً، ادلۀ خاصی دربارۀ امانت بودن حکومت وارد شده است که تصریحاً تجویزاتی دربارۀ امانتداری دربارۀ مسائل حکومت دارد؛ ثانیاً، بخشی از آیات و روایات مربوط به امانت عام هستند و عموم این ادله شامل امانت حکومت نیز میشود و بلکه حکومت اتم مصادیق امانت است؛ لذا احکام امانت در فقه ـ که عمدتاً دربارۀ اموال تدوین شده است مانع از عموم و اطلاق ادلۀ یادشده نیست ـ به قیاس اولویت عمدۀ آن احکام (مادام که دلیل خاص در باب حکومت آن احکام را تخصیص نزده باشد) دربارۀ شئون حکومت قابل تنظیر و تسری و تعمیم است (همان). گفتنی است که ولایت و حکومت در همۀ سطوح، امانتی است که مستودع (از سوی خداوند و نیز مردم) باید براساس عناصر متناسب با آن امین باشد (نایینی، 1424ق: 45).
4ـ1ـ1. وظایف امین
براساس مدارک قاعدۀ فقهی فوقالذکر موسوم به «کلُ امارةٍ اَمانةٌ»، امانتداری دربارۀ حکمرانی با گونهای از اقدام و عمل فعال همراه است. به عبارت دیگر حکمرانی امانتی است که لازمۀ نگهداری مطلوب از آن، انجام بعضی افعال و ترک بعضی از آن است. درواقع مراد از حکومت و ولایت، یعنی مدیریت بر امور، تضمین حقوق و آزادیهای مشروع، اجرای احکام، مدیریت اموال عمومی و گاه خصوصی، سرپرستی صغار و مجانین، دفاع از مرزها و نفوس و آبروی مردم تحت ولایت[8]، حراست از کیان اسلام و ... است. درواقع دولتمردان با ولایت بر امور در این ابواب در ایفای وظیفۀ مستودع بودن خود بریالذمه خواهند بود. مواجهۀ صحیح با معترضان نیز در این چارچوب بهعنوان اقدامات امانتدارانه قابل توصیف و ترسیم است. در بسیاری از مواردِ مشارکتِ حکومت و مردم یا تقابل آنان، تکلیف، دایرۀ شمول و حکم آن نیز مشخص خواهد شد که در روایات با عناوین حقوق متقابل حاکم و مردم از آن یاد شده است و به ازای آن مسئولیت ضرر و ضمان ناشی از این امور قابلیت تعیین خواهد یافت (ارژنگ و مطهریفرد، 1396: 17). اگر دولتمردان (امین؛ مستودع) در مدیریت اعتراضات مطابق آنچه خداوند (مودع) یا عرف عقلاً تعیین کرده است و مطابق آنچه مردم (مودع در طول خداوند) انتظار دارند رفتار نکند، تصرفات مدیریتی آنان در حکم اعمال غاصب بوده، ید امانی آنان به ید ضمانی تبدیل میشود و موجب ثبوت مسئولیت مدنی خواهد شد. لازمۀ اثبات تعدی و تفریط امین این است که هم بیمبالاتیها و کاهلیها و هم آنچه از «تشدید و تغلیظ اعتراضات» انتظار داریم مصداق «تهدید و ایجاد مخاطره» قلمداد شود تا بتوان بر آن اساس وظیفهمندی امین را اثبات کرد و از اعمال او تعدی و تفریط را نتیجه گرفت. همچنین به زبان سادهتر باید به این سؤال پاسخ داد که آیا میتوان «پیشبینی تبعات خشم عمومی در اثنای اعتراضات» را در حکم «تهدید معتنابه» قلمداد کرد و امین را موظف به صیانت از امانت حکمرانی در برابر آن تهدید دانست؟
4ـ1ـ2. صدق تشدید و تغلیظ اعتراضات بر تهدید یا مخاطره
به نظر نگارندگان این صدق مصداق بر موضوع محقق است. ادله و شواهد ذیل برای آن قابل اقامه است:
الف ـ اصل غلبه: این اصل بیان میکند هرگاه در مواردی شک بهوجود آید که حکم یا صفت یک مصداق از عنوان کلی دارای حکم یا صفت موارد غالب و شایع آن عنوان کلی هست یا خیر، حکم به الحاق آن به موارد غالب میکنیم (مشکینی، 1416ق: 178). این اصل در مباحث منطقی ریشه دارد و لذا دایرۀ کاربرد آن صرفاً منحصر در اقسام حمل معنا بر لفظ نیست. البته برخی از متأخرین از اصولیون آن را حجت نمیدانند (مظفر، 1373/2: 67) که به نظر نگارندگان قابل نقد است و اساساً نادیده گرفتن رفتار عقلا در تفسیر معانی و وقایع به وسیلۀ تکرار و غلبه، در نبود علم یا قرینه از مجرای دیگر فاقد وجاهت است. لذا بدون مناقشۀ اضافی در حجیت اصل غلبه، با تناظر مفاهیم میتوان به اصل غلبه در اثبات غرض این مقاله استناد کرد.
عقلای عالم حسب تجربۀ بشری و آنچه نوعاً رخ میدهد، در صورتی که خشم عمومی مدیریت نشود آن را منتج به رفتارهای غلیظ و شدید و متعاقباً بروز خسارت پیشبینی میکنند. سیر این تالی و مقدم بدین صورت است که آنکه ناراضی است اعتراض دارد، و آنکه اعتراض دارد نوعاً واجد خشم است و آنکه واجد خشم است نوعاً مستعد بروز رفتار غلیظ و خشن و خسارتبار از خود است. یکی از دلایل صحت ادعا دربارۀ این سیر صغروی و کبروی غلبۀ مصادیق است. صدها جریان اعتراضی در تجربۀ بشر وجود دارد که در آن کنشهای اعتراضی بهدلیل عدم بروز واکنش مناسب از طرف مقابل به رفتارهای تعدیجویانه منجر شده است. چهبسا براساس همین تجربۀ بشری در علم اخلاق و نیز روانشناسی برای تعریف «خشم» به توصیف «آثار عینی خشم» پرداختهاند. تمثیل به آتش و خفهکننده چون دود، زایلکنندۀ عقل، موجد عزم بر انتقام و رفع موانع از حصول غرض با اعمال تند و ... (خمینی، 1368: 113؛ نراقی، 1375: 237؛ ژالهفر، 1382: 254).
امام خمینی در جملاتی این رابطۀ منطقی یعنی «ملاحظۀ مردم ناراضی را نکردن» و «حاصل شدن انفجار» را به وضوح موضوعی قابل هشدار برای مسئولان میدانند: «این مردم زاغهنشین که شماها را روی مسند نشاندهاند ملاحظۀ آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود» (خمینی، 1385/14: 380). لفظ «انفجار» در کلام ایشان حکایت از غیرقابل جلوگیری بودن آثار خشم اجتماعی است.
از این رو به استناد غلبه، برای حکام و عمال حکومت که بهمثابۀ امین هستند، صرف بروز کنش اعتراضی بایستی معادل تهدید و خطر (مستعد بروز خسارت) قلمداد شود و از باب وجوب دفع ضرر محتمل وظایف متناسب با آن برای عدم تشدید و تغلیظ اعتراض ایفا شود.
ب ـ رابطۀ علی ـ معلولی ناقص: این رابطه که در زمرۀ ادراکات عقلی قرار میگیرد بدین صورت قابل تبیین است که اگر تجربۀ سابقی نیز موجود نباشد، محاسبۀ عقل (انتزاع معنای کلی با توجه به جزئیات و معلومات سابق) (مظفر، 1392: 23) ایجاب میکند که این حالت (برانگیختگی معترضان بهمثابۀ علت) مستعد بروز اعمال شدیده و خسارت (بهمثابۀ معلول) شناخته شود. صغری و کبری در اینجا بدین صورت است: هرکس معترض باشد و مواجهۀ درست نبیند غالباً برانگیخته میشود (الف)، و هرکس برانگیخته و خشمگین شود مستعد اقدام خسارتبار است (ب): نتیجه: هرکس معترض باشد و مواجهۀ درست نبیند مستعد بروز اقدام خسارتبار است (حکم). این رابطۀ علی ـ معلولی تامه و منحصره نیست، اما برای صدق موضوع «خطر و ضرر محتمل» کفایت میکند.
4ـ2. مدیریت بد اعتراضات از سوی دولتمردان؛ سبب اقوی
مسئول دانستن سبب اقوی امری استثنایی است و و رویۀ قضائی نیز در محدودۀ قوانین به همین اندازه از مسئولیت سبب اقوی اکتفا کرده است. از این رو نه در مقام توصیف رویه، که در مقام نظریهپردازی، پرداختن به مسئولیت مدنی در تشدید اعتراضات و بروز خسارات در چارچوب مفهومی «سبب اقوی» بودنِ دولتمردان ملازم با پاسخ به شبهۀ مهمی هست. اینکه آیا با حضور یک مباشر آگاه و مختار و غیرمحجور میتوان اسباب (دولتمردان) را مسئول دانست؟چراکه مطابق آنچه در فقه و حقوق متعارف است، مباشر بین خسارت و سبب حائل میشود و نمیتوان سبب را مسئول دانست. به عقیدۀ نگارندگان آنچه موجب مسئولیت است صدق «استناد» خسارت به سبب است و فارغ از میزان دلالت ادلۀ شرعی عدم مسئولیت محجور (حرعاملی، 1403ق/1: 32)، آنچنان که عرفِ عقلا، مباشرِ صغیر و مجنون و محجور را حائل بین خسارت و سبب قلمداد نمیکنند و سبب اقوی را مسئول خسارت میشناسند، در دیگر فقرات نیز میتوان به تشخیص عرف اهمیت داد، چراکه در موضوعشناسی و تطبیق فرع بر اصل و مصداق بر موضوع عرف تعیینکننده است. برای نمونه تشخیص عرف در سبب اقوی دانستن فلان فوتبالیست تحریککنندۀ معترضان حجت است، چراکه ظن معتنابه و قریب به قطعی ایجاد میکند که اگر این تحریکات از سوی امثال او نبود شدت خسارات وارده کمتر از حد وقوعیافته میبود. برای حجت دانستن این حد از تشخیص عرف، نیازمند تصحیح ادراک از کنشهای مورد انتظار جامعه و فرق قائل شدن بین ارادۀ انگیزشی «افراد» و ارادۀ «اجتماعات» هستیم. به عبارت دیگر اجتماع هویتی مستقل از فردیت دارد و پیشبینی رفتارهای آن بایستی با سنجههایی متمایز از رفتارشناسی انسان منفرد باشد. این انگاره میتواند موضوع تحقیقی مستقل باشد و از حوصلۀ این مقال خارج است.
مؤید روشنی که بر تأیید این «اقوی بودن» اسباب از مباشران میتوان اقامه کرد این است که گفته شود این اقوی بودن را «وجدان» میکنیم. در مقام مناقشه شاید گفته شود این وجدان فاقد برهان بوده و قابل تعمیم به عموم نیست و یا این وجدان تابع تأدیب اجتماعی است و لذا دلالتی بر حسن و قبح ذاتی ندارد تا حجت باشد. پاسخ در مقام دفع دخل مقدر این است که اساساً وجدان اگر توسط جامعه تأیید شود قابل تعمیم است و متعاقباً تحت تأدیب اجتماعی بودن آن مؤید خواهد بود نه مانع. مگر قائل باشیم که وجدان یک جامعه به نحو عام از فطرتها فاصله گرفته است که اینچنین جامعهای نیازمند کشف سنجههای شرعی نیست. تفصیل این مطلب بیش از این نیازمند مجالی دیگر است.
شاید گفته شود، در صورت پذیرفتن اقوی بودن سببیت دولتمردان بیتدبیر در اعتراضات، لازم میآید که مباشران به اقدامات خسارتبار در اعتراضات، معاف از ضمان شوند و این قبیح است، در حالی که برخی قواعد فقهی همچون قاعدۀ وزر اقتضا میکند خسارت مباشر غیرمحجور بر ذمۀ دیگری نباشد. پاسخ این است که چون اساس اقوی شناختنِ سبب، تشخیص عرف است، حسب مورد، اولاً، همان ارتکازات عرفی به انضمام ارجاع به کارشناسی میزان مسئولیت (تسهیم بالسویه و یا بالنسبه، معافیت مباشر، و ...) را تشخیص خواهد داد و ثانیاً، پس از این تشخیص در عمل، موضوع مسئولیت تخصصاً از قاعدۀ وزر و از اصل مسئولیت مباشر خارج خواهد بود.
4ـ3. مسئولیت مدنی دولتمردان مبتنی بر فقهالنظامات
معمول این است که برای درک مسئولیت دولتمردان در عدم مواجهۀ صحیح با معترضان، لازم باشد از حیث طولی و عرضی، اقتران زمانی، وساطت در اثر و ... سببیت اقدامات یا ترک اقدامات دولتمردان روشن شود. بنا به تعاریف اسباب عرضی (عمید زنجانی، 1382: 53؛ قاسمزاده، 1386: 78) و طولی (سکوتی و شمالی، 1390: 43)، رابطۀ دولتمردان با تشدید اعتراضات و بروز خسارات نمیتواند عرضی باشد، زیرا بین پیدایش اسباب و اثرگذاری آنها و بروز خسارت اقتران زمانی وجود ندارد؛ لذا اثبات مسئولیت مدنی دولتمردان در مواجهۀ منفی با اعتراضات با ضوابط مسئولیت مدنی در حقوق خصوصی آسان نیست.
در اینکه تسبیب رفتار دولتمردان در تشدید اعتراضات طولی است یا خیر، اظهار نظر نیازمند پرداختن به پیشفرضهایی است. آیا میتوان ادعا کرد بین مواجهۀ قبیحِ یک دولتمرد با اعتراضات و تشدید خشم عمومی و بروز خسارت رابطۀ تسلسل برقرار است، به نحوی که سبب اولی بعد از حدوث ازمیان رفته و اثرش را به سبب بعدی منتقل کرده و در لحظۀ بروز خسارت، دیگر اثری از سبب اول وجود نداشته باشد؟ به عقیدۀ نگارندگان تنظیر تأثیر سبب طولی به موضوع مانحن فیه کامل و تمام نیست و تفاوتهایی دارد. در تأثیر طولی اسباب، هر سببِ مقدم ضمن تأثیر بر سببِ تالی، در بروز نتیجۀ مدخلیت مستقیم ندارد. اما در اعتراضات و تشدید آن به نظر اینگونه نیست؛ یعنی اگر از زاویۀ نگاه معترضان فلسفۀ تشدید اعتراض را تلاش برای شنیدن شدنِ دغدغۀ معترضان توسط دولتمردان قلمداد کنیم، در هر لحظه از فرایند تشدید اعتراضات و اقدامات خسارتبار، نقش سببیتِ بیتدبیری دولتمردان در مواجهه با اعتراضات ـ تولید خشم در معترضان ـ لحظه به لحظه حضور دارد و دقیقاً در همین لحظه قابلیت زوال خشم عمومی و دفع این سبب و یا تقلیل اثر آن توسط دولتمردان وجود دارد. در مثال معروف حفر چاه و گذاردن سنگ در مسیر آن، حفرکننده در لحظۀ برخورد شخص با سنگ تا سقوط وی به چاه نمیتواند اثر گودی چاه را ازبین ببرد، اما در تشدید اعتراضات، یک دولتمرد با مدیریت سنجیدۀ گفتار و رفتار (گاهی با یک عذرخواهی ساده، استعفا و ...) تا لحظۀ ورود خسارت عمومی به حد قابل توجهی میتواند خشم عمومی را کاهش دهد و از اثر تسبیبی آن برای اقدامات خسارتبار بکاهد. لذا طولی قلمداد کردن اثر اقدامات دولتمردان در مواجهه با اعتراضات بر تشدید آن و اقدامات خسارتبار معترضان فاقد وجاهت کافی است. از آن گذشته یک مانع بزرگ در اثبات مسئولیت مدنی دولتمردان در توصیف فوقالذکر حائل شدن مباشر آگاه و مختار بین اسباب و مُسَبَب است؛ بدین توضیح که اگر علت خشم عمومی و تشدید اعتراضات مواجهۀ ناصحیح یک دولتمرد با معترضان باشد و معترضی از روی خشم اقدام به تخریب اموالی بکند، بهدلیل آگاه و مختار بودن مباشر وی بین اسباب و مُسَبَب حائل شده و شخصاً و به تنهایی مسئول جبران خسارت است. البته دلالت قوانین کنونی در جاهایی اینگونه است که چنانچه سبب اقوی نباشد، در اجتماع سبب و مباشر فقط مباشر مسئول است (مادۀ 332 قانون مدنی)؛ اما در جایی دیگر (در جنایات، قائل به کشف تأثیر سبب و مباشر و تسهیم (در صورت تعین تأثیرها) یا تقسیم متساوی خسارات بین مسببان و مباشر است (مادۀ 526 قانون مجازات اسلامی). برخی در مقام ترسیم رویۀ قضائی صوری مطرح کردهاند: 1. مادۀ 526 ناسخ مادۀ 332 است؛ 2.تفکیک امور کیفری و مدنی راه رفع تعارض بین دو «ملاک» مبنایی قانونگذار است؛ 3.الغای خصوصیت از عناوین مدنی و کیفری و استناد به ملاک آنها حسب شرایط هر پرونده مطلوب و راهگشاست. غالباً وجه سوم انتخاب قضات است، چون در شرع چنین تفکیکی در نسبت سبب و مباشر نداریم (سهرابی و سرایلو، 1400: 37-40).
به عقیدۀ نگارندگان در کشف کیفیت تسبیب مدیریت اعتراضات توسط دولتمردان بر تشدید اعتراضات و خسارات متعاقب آن نباید از قواعد مسئولیت مدنی جاری در فقه میانفردی/حقوق خصوصی بدون درنظر نگرفتن ملاحظات فقه اجتماعی و سیاسی/حقوق عمومی استفاده کرد. یکی از وجیهترین مبادی برای پرداختن به مسئولیت مدنی دولتمردان نسبت به آنچه در اثر تصمیماتشان رخ میدهد ضرورت تعریف نظاماتیِ موضوعات است. دولتمردان طبق آنچه گفته شد، وفق قواعد اسلام نسبت به امور مدیریتی بایستی امانتدار باشند و بهمثابۀ امین نسبت به ودیعه برای خود حق و تکلیف تعریف کنند. اگر در اجتماع اسباب به جای سعی در داوری میان اسباب جهت شناسایی سبب اقوی، سبب قریب و بعید و ... زمینۀ مفهومی دیگری را بتوان تعریف کرد، میتوان به نحو مستقل برای هر سبب مسئولیت درنظر گرفت، بدون اینکه نیاز باشد نسبت آن سبب با اسباب دیگر روشن شود. در این فقره اگر در مدیریت اعتراضات تعدادی از «مقاصد اجتماعی» مانند «حفظ منطق در اعتراضات»، «حفظ آرامش معترضان»، «جلوگیری از خشم معترضان»، «تمکین به خواستههای معترضان در هنگام خوف از سوءاستفادۀ دشمن» و ... به جای «افعال» و «ترک افعال» موضوع یک تکلیف شرعی قرار داده شود، با تعدادی تکلیف «متناسب» اما «غیرمشابه» در مکلفان مواجه خواهیم بود که میزان مسئولیت مکلفان را نسبت به افعالِ مقتضیِ آنان با آن مقصد تعیین میکند. برای مثال دربارۀ یک پادگان نظامی اگر «حفظ پادگان از استیلای دشمن» را یک موضوع شرعی یا عقلی نظاماتی بدانیم، تکالیف افراد به تناسب با آن مقصد تعریف میشود (میرباقری و همکاران، 1395: 85)؛ یعنی دربان برای «حفظ پادگان از استیلای دشمن» موظف به قفل کامل درب پادگان است؛ رصدگر برای «حفظ پادگان از استیلای دشمن» مکلف به کنترل ورود و خروج افراد است؛ تکتیرانداز برای «حفظ پادگان از استیلای دشمن» مکلف به شناسایی و زدن نفوذیان است، و ... . حال اگر هرکدام از این افراد نقض تکلیف کنند و پادگان سقوط کند، نباید به زمان و اثرمندی و نسبت اسباب به یکدیگر در سقوط پادگان پرداخت، بلکه بایستی به نسبت این تکالیف با آن مقصد توجه کرد و به تعداد نقض تکالیف نظاماتی برای این خسارت (سقوط پادگان) مسئول تعریف کرد. با این نظریه هر کدام از دولتمردان که مدیریت ناصحیحی در مواجهه با اعتراضات داشته و موجب تشدید آن شدهاند، توأم با مباشران خسارتزننده به نحو تسهیمی مسئولیت مدنی خواهند داشت. تسهیم مسئولیت به اعتبار سهم تأثیر، در رویۀ قضائی کنونی تابعی از سنجههای مورد استفادۀ کارشناسی رسمی است که البته کمدقتی و نقیصههایی دارد (سهرابی و سرایلو، 1400: 38)، ولی با پیشرفت علوم در حال تکامل است.
4ـ4. مسئولیت قراردادی دولتمردان در تشدید اعتراضات
یکی از طرق ایجاد مسئولیت مدنی برای دولتمردانی که مسبب تشدید اعتراضات و بروز خسارات میشوند، این است که بدون افتادن در ورطۀ چارچوبهای نظری و پیچیدۀ مسئولیت مدنی، هنگام تصدی منصب برای وی مسئولیت قراردادی یا شرط ضمن عقد تعریف شود. بدین صورت که اگر دولتمردی قبول مسئولیت میکند، هنگامی که مستحق تحمل مسئولیت سیاسی و کیفری شد، مسئولیت مدنی خسارات وارده (به نحو کامل یا تسهیمی) نیز بر عهدۀ او باشد. اینگونه تقبل مسئولیت مدنی در لسان فقها تحت عنوان «ضمان مالم یجب» سابقه دارد و نوعی ضمان عرفی قلمداد میشود که ضامن برای احساس نیازی، دفع خطری و یا وجود مصلحتی عقلایی مسئولیت خسارتهای وارده به دیگران را تقبل میکند (طوسی، بیتا/5: 275؛ شهیدثانی، بیتا/9: 395؛ نجفی، 1362/43: 149؛ خوئی، 1410ق: 107؛ حکیم، بیتا/13: 359). شاید گفته شود قرار دادن این تکلیف موجب واهمۀ افراد شایسته شود و آنان را از تقبل مناصب حکومتی منصرف سازد. لکن به دو دلیل ایجاد این مسئولیت قراردادی مطلوب است:
1.هر کدام از دولتمردان اگر به وظیفۀ مقتضی خود امانتدارانه عمل کنند و مصداق «ظلوماً» و «جهولاً» نباشند (طباطبایی، 1417ق/16: 350)، ولو اعتراضات تشدید یابد و خساراتی بروز یابد، آن خسارات دیگر قابلیت استناد به آنان را نخواهد داشت و از این حیث هیچ دولتمردی بهواسطۀ عمل نادرست افراد دیگر متحمل هزینه نخواهد شد.
5-4.مسئولیت ناشی از زعامت و غُنم
گفتنی است که نباید این شائبه بهوجود آید که اگر وجود غنم ضابطۀ تعلق غرم است، پس بهدلیل اینکه حکمرانی اساساً فلسلفهاش انتفاع کل جامعه است لذا خسارات ناشی از اعتراضات باید از محل بیتالمال پرداخت شود. چون در این فقره آنچه موجب خسارت شده تشدید اعتراضات بهوسیلۀ بیتدبیری شخصی دولتمردان (با ابهام و اجمال در تعین سببیت) است و نه اقتضائات معمول حکمرانی؛ لذا تحمیل خسارت بر بیتالمال در حضور دولتمردان خاطی خلاف اصل است.
محور دومی که بهلحاظ فقهی میتوان براساس آن دولتمردان را مسئول خسارت ناشی از تشدید اعتراضات تلقی کرد، قاعدۀ فقهی «الزعیم غارم» است. طبق این قاعده زعیم متعهد است طبق زمان و مکانی که متعهد شده مال ضمانتشده را و یا ضامن را تسلیم مضمون له کند (محقق داماد، 1406ق: 179). فارغ از اینکه این قاعده مبتنی بر چه ادلهای است و محتوای آن و شرایط جریان آن چیست، مهمترین جنبۀ استفاده از این قاعده دقت در لفظ «الزعیم» است. زعیم معنایی موسع دارد و نباید مصادیق آن را محدود و منحصر کرد و عرفاً امروزه اتم مصادیق زعیم را رئیس یا حاکم منتسب به حکومت تلقی میکنند (ر.ک. حسینی، 1394: 153). زعیم به معنای متکفل و کفیل یک شیء یا امر است (فراهیدی، 1410ق/1: 364). گفتنی است که زعیم (و کفیل) بودن شخصی در حیطههای حکمرانی مانند عرصههای خصوصی آسان نیست و امری نسبی و تابعی از توافقات خصوصی، قوانین، احکام مسئولیت در انتصاب، عرف و عادت و ... است؛ مانند ظرایفی که مثلاً در مقام احراز زعیم بودن رئیس سازمان بورس بر سهامهای سرمایهگذاریشده در آن مورد نیاز است.
نتیجه
کنترل و مدیریت اعتراضات نیازمند توجه به همۀ اثرگذاران در آن است و اگر بنا باشد مسئولیت حقوقی از ابزارهای کنترل نظم و منطق در اعتراضات باشد، همۀ اطراف دخیل در اعتراضات بایستی با وزنی متناسب در این زمینه مورد نظر واقع شوند. مسئولیت دولتمردان عمدتاً در کشاکش مسئولیت دولت و مسئولیت معترضان و اغتشاشگران مورد غفلت واقع میشود. بدین جهت که مسئولیت سیاسی و کیفری در نظام حقوقی ایران با چالشهای حقوقی و فرهنگی مواجه است و به درستی جای خود را در نظم حکمرانی نیافته است، و از طرفی خسارات مادی و معنوی باید بدون جبران نماند و دولتمردان نیز در نفسالامر امکان دارد با «شناخت نادرست»، عدم رعایت «رفتار حرفهای» و «متعارف» و مبتنی بر «صلاحیت»، مؤثر در بروز این خسارات بوده باشند و لذا نباید نقش آنان نادیده گرفته شود، از این رو بایستی با مداقۀ بیشتر مسئولیت دولتمردان دارای چارچوب و شاخص شود. بدین ترتیب دولتمردان همانگونه که در سطح «اجرا»، «تصمیمسازی و مشورت» و نیز «تصمیمگیری» در مدیریت اعتراضات اثرگذار هستند، با همین تناظر میتوانند دچار تعدی و تفریط شده و در خسارات ناشی از اعتراضات «سبب» قلمداد شوند. در این زمینه رجوع به قوانین خاص مبنی بر شرح وظایف هر دستگاه برای مدیریت اعتراضات تکلیف اصل و میزان و کیفیت مسئولیت دولتمردان را مشخص خواهد کرد؛ وظایف نیروی پلیس (در صف و ستاد)، اعضای شوراهای تأمین در سطوح مختلف، وزارت کشور، ستاد امر به معروف و نهی از منکر (حسب بندهای مختلف مادۀ 16 قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر)، وزارت اطلاعات (حسب مادۀ 10 قانون تأسیس وزارت اطلاعات و مادۀ 4 قانون نیروی انتظامی)، نهادهای مسئول در زمینۀ انعکاس اعتراضات مردمی به حاکمیت (شوراهای محلی و ملی و ...) و ... از آن جملهاند.
در کنار آن علیرغم خلأ در قوانین مدنی و کیفری، دریافتیم که عنصر «تحریکِ» معترضان میتواند ضمن تفاوت در روابط میانفردی با ساحت اجتماعی، با بازتعریف در ساحت اجتماعی و عمومی، دولتمردان را در کنار مباشرانِ ورود خسارت، دچار مسئولیت کند. عمدۀ این ابزار در کاربست اصل «غلبه» و اصل «وجدان» در فقه و نیز تناظر خشم عمومی با «خطر» است. بر این اساس زمینههای فقهی که میتواند مسئولیت دولتمردان را توجیه و تقویت کند نیز در پنج محور تبیین شد. النهایه باید دانست اعتراض امری چندوجهی است و مدیریت آن تکلیفی با موضوعی «نظاماتی» بوده، و تکالیف نظاماتی چه از منظر فقه و چه از منظر منطق مدیریت در اسلام نیازمند ملحوظ واقع شدن مسئولیت همۀ مکلفان ازجمله «دولتمردان» است.
ب) منابع عربی